دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران85
((ان لربكم في ايام دهركم نفحات من رحمته الا فتعرضوا لها))
پرنده عاشق پرواز بود. یک روز گرفتنش و در یک قفس زندانی اش کردند.آب و دانه همه چیز در قفس بود ٬ولی پرنده چیزی نمی خورد او فقط به پرواز فکر می کرد پرواز... اما آب و دانه... . چند روز بعد در قفس باز شد اما...اما پرنده هنوز مشغول خوردن آب و دانه بود. دیوانه پرواز بوِِْد مرغ هوایی! ازلذت و از مستی این دانه دنیا پنداشت دل تو که از این دام رهیدی (مولوی/دیوان شمس/درج ۳) مرغ غافل می خورد دانه ز دام همچو اندر دام دنیا این عوام (مولوی/ مثنوی معنوی/ درج۳)
(( به نام خدا))
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت
15:37 توسط | |
| Design By : Night Skin |


