ور عشق نباشد به چه کار آید دل       

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))


((اِنَّ لِرَبکم فی ایامِ دهرِکم نفحاتٍ من رحمتهِ٬ اَلا فتعرَّضو لَها))

نفحات...

قرار بود اینجا جای بهتری باشد.

هنوز هم ادامه می دهیم.

توکل بر خدا.


عزیر الدین نسفی (متوفی به قرن 7)  از بزرگان صوفیه جانب الشرقی ست.

در باب مقام مغفول این عارف و نویسنده بزرگ صوفی سخن بسیار است که اندکی پیش( فروردین 87!) مقدمه ای گفته ام. (نک: اینجا )   اما آنچه در این ایام و احوال جای گفتن دارد، رساله ای است از کتاب الانسان الکامل در بیان عشق.

گزیده ای از این رساله ژرف عرفانی را در ذیل آورده ام.

از دوستان گرامی خواستارم این رساله (که دوفصل از آن، یکی در بیان میل و ارادت و محبت و عشق و دیگری در بیان عشق مجازی را آورده ام) را با تعمق و توجه و نیز نیم نگاهی به مقدمه مذکور مطالع فرمایند.

امید است که...(خودتان پر کنید!)



در بیان میل و ارادت و محبت و عشق [رسالۀ هفتم در بیان عشق، فصل اوّل، 161-159]
 بدان _اعزّک الله فی الدارین_ که ذاکران چهار مرتبه دارند: بعضی در مرتبۀ میل اند، و بعضی در مرتبۀ ارادت اند، و بعضی در مرتبۀ محبّت اند، و بعضی در مرتبۀ عشق اند. و از اهل تصوّف هر که را عروج افتاد، در مرتبۀ چهارم افتاد.  و تا ذاکر به مرتبۀ چهارم نرسید، روح او را عروج میّسر نشود. و ما این هر چهار مرتبه را به شرح تقریر کنیم، تا سالکان ذاکر بدانند که هر یک در کدام مرتبه اند.
ادامه نوشته

آن کس که از پس من می آید

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین


یحیی بر او گواهی داد و بانگ زد:

((در باب اوست که گفتم:

آن کس که از پس من می آید،

اینک از من پیشی گرفته است،

چه پیش از من بوده است))

(یوحنا، باب 1، آییه 15/ ترجمه پیروز سیار)

هرچند آنچه از درک مومن مسیحی و نیز محقق ادیان به بر می آید مراد سخن منسوب یحیی که منقول از انجیل یوحنا ست، عیسی مسیح است، لیک مرا باد حدیث ((کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین)) می اندازد.

یا به یاد شیخ شیراز که گفت:

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمد(ص)

عیدتان مبارک!

اين حسين توست!

به نام خدا

 

 

 

همایش دو روزه این حسین توست

روز دوم:

شب شعر مشق آب

با حضور استاد عبدالجبار کاکایی

و شاعران برگزیده همایش

زمان: سه شنبه ۱۷الی۲۰

مکان: خیابان ۱۶ آذر؛ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران.

حضور براي عموم آزاد است.

كانون انديشه صفير

تائویسم_ چوانگ تزو_ این کتاب بی فایده است!

 

به نام خدا

 

 

شبی خواب دیدم که پروانه ام و از گلی به گلی دیگر می پرم.

بی خبر بودم از اینکه جوانگ زه ام.

ناگه برخاستم و باز جوانگ زه شدم.

ولی نمی دانستم که آیا من جوانگ زه ام

که خواب دیدم پروانه شده بودم

یا پروانه ام و خواب می بینم که جوانگ زه شده ام؟


*(( این کتاب بی فایده است))؛ آموزه های جوانگ زه ( چوانگ تزو/ تزه)؛ توماس مرتون؛ ترجمه علیرضا تنکابنی؛ کاروان ۱۳۸۳.

 

دستار شهادت علی سرخ





از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

(مرحوم آقاسی)

یک شبی بیدار شو!

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

یک نکته! نقدی بر سیاستهای فرهنگی1

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))


خوشبختانه خبر رسید که دو تن از کارمندانی که ذکرشان در ذیل رفت قرار است در قسمتهای دیگر دانشگاه (نه اداره امور فرهنگی) جذب خواهند شد. هر چند نقد بر سیاستهای فرهنگی پابرجاست اما از نظر تعدیل نیروها ذکر این نکته ضروری بود.

التماس دعا


نقدی بر سیاستهای فرهنگی1_اخراج کارمندان و کارشناسان امور فرهنگی

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))


نفحات جایی است برای سخن از علم و فرهنگ!

هرچند در نفحات روال بر این نبوده که از مشکلات سیاستهای اجرایی فرهنگ سخن بگوییم اما این بار احساس مسئولیت می کنم که چند خطی بنگارم که تنها نوشته شده باشد!

امروز پس از یک ماه که در سفر بودم به کانون اندیشه صفیر در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران رفتم.

با تجربیاتی که من و دوستان در محیطهای فرهنگی و فوق برنامه دانشگاه داشتیم باشگاه را بهترین مکان یافتیم. هر چند مدیریت از بالا سختگیریهای غیر موجه می کند اما مدیران باشگاه و کارمندان همگی علاقه مند به برنامه های فرهنگی-دانشجویی هستند و با اغلب عشق و علاقه فعالیت می کنند.

امروز باشگاه دیر باز شد. داخل باشگاه همه غمگین بودند .و گاه مزاحهایی _که همه تلخ خند به همراه داشت_ می کردند. اما غم مشخص بود. سخن از اخراج و رفتن بود هم  جناب مهندس و هم آقای نورایی حرفهایی زدند اما من متوجه نشدم. تا خانم جمشیدی آمدند و کامل بیان کردند.

تعدادی از کارمندان باشگاه اخراج شدند! چرا؟

 چون بودجه نیست!

آقای عبدالمالکی(مسئول انجمن های علمی) که بیش از 15 سال تجربه دارند و واقعاً  به کارشان علاقه دارند.

خانم نایبی(مسئول نشریات)

خانم حسینی (مسئول صدور کارت بین المللی)

خانم جمشیدی(مسئول کانون ها) واقعاً برای ما زحمت کشیدند و در تمامی برنامه های کانون ها به خصوص کانون انیشه صفیر حجم زیادی از کار بر عهده ایشان بود. بعد از آمدن ایشان کانون ها کم کم داشت سر و سامان می گرفت. کانون قرآن، کانون موسیقی و فیلم دوباره داشتند تشکیل می شدند. جلسات منظم شده بودند و به دنبال جشنواره کانون ها بودیم! ( زهی خیال باطل!)

همه اخراج شدند!

اینها فقط اخراجی های بخشی از اداره کل امور فرهنگی است!

تعداد دیگری از کارمندان و کارشناسان اداره کل هم اخراج شدند.

خبر جالب دیگر هم تعطیلی مر کز آموزشهای فرهنگی و هنری دانشگاه تهران (واقع در چهار راه ولیعصر است)  است! این مرکز هم به زودی تعطیل می شود. تمامی کلاسهای زبانهای خارجه، موسیقی، نقاشی، طراحی و دهها کلاس دیگر در این مرکز برگزار می شود.(کم کم باید گفت می شد!)

برای کسی مثل من که در گوشه و کنار دانشگاه بوده است و نیز حتی کسانی که تنها به دانشگاه می آیند و می روند پرواضح است که بهانه  کمیود(نبود!) بودجه بازیچه ای قدیمی است که اگر صادق هم باشد نشان از بی کفایتی مسئولان دانشگاه و متولیان امور فرهنگی کشور(نه همه آنان بلکه کسانی که صاحب قدرت هستند) دارد.

صرف نظر از اینکه اخراج کارمندان (در فاصله زمانی کوتاه پس از انتخابات ریاست جمهوری) چه ضربه ای به ایشان و خانواده هایشان می زند، اینگونه اعمال و کارهای بسیار از این دست عدم توجه کافی مسئولان را به مباحث فرهنگ و اندیشه و دین و نیز ایرادات سیاستهای فرهنگ و اندیشه کشور را می رساند. فرهنگ و اندیشه ای که انقلاب اسلامی ما مولود این زوج است.

فرهنگ و اندیشه ای که دلیل بعثت انبیاء و مایه سعادت انسان است.

به امید اینکه روزی فرهنگ ایرانی -اسلامی باز هم به روزهای اوج بازگردد و شاید حتی از آن فراتر رود.

م.ا.محب علی

سخن بگویید تا شناخته شوید!

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

 

اوایل اسفند ماه یا شاید اواخر بهمن ماه بود. تازه با وبلاگ نویسی آشنا شده بودم. با وجود انکه سالیان بود که از اینترنت استفاده می کردم اما چیزی زیادی از بلاگ نمی دانستم و برای کارهای ساده زمان زیادی وقت می گذاشتم. در راه اندازی وبلاگ دوستان بسیار کمک کردند.
نام وبلاگ را  erfan-85 گذاشتم تا مکانی باشد که هم کلاسی های من(دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران ورودی 85) مقاله بنویسند. برای همه به تفکیک نام کابری و رمز عبور انتخاب کردم. حتی در این کار هم تمام دقتی که داشتم را به کار بردم.

در ابتدای کار شروع به جستجو در نهج البلاغه کردم این حدیث را نیکو یافتم برای آغازِگفتن:

((تکلّموا تعرفوا٬فانّ المرءمخبوء تحت لسانه))

 (سخن بگویید تا شناخته شوید٬ زیرا که انسان در زیر زبان خود پنهان است.))[ترجمه نهج البلاغه٬محمد دشتی٬حکمت ۳۹۲]
پس از گذشت چند هفته بعضی از دوستان همچون م.شریعتمداری، ف.سرآبادان، م.نصر شروع به بلاگ نویسی کردند. 
بسیار خوب کار می کردیم. بعضی از بازدیدکنندگان مانند ر.کنعانی شگفت زده شده بودند از اینکه آیا واقعاً بچه های الهیات اینقدر فعال شدند!
حدود خرداد ماه بود که تصمیم گرفتم که دامنه ir خریداری کنم.  دیوان حافظ را باز کردم. اسامی زیبای زیادی یافتم. با دوستان مشورت کردم ونام زیبای نفحات انتخاب شد. نامی که در زندگی من تاثیر زیادی گذاشت.
در نفحات گفتگو شد، بحث شد و شاید دعوا شد اما نفحات حداقل برای من پنجره های جدیدی باز کرد به روی تعامل و نگارش.
نفحات  برای من شاید سزرمین کوچکی بود که بی پروا از علایق خود بگویم و بدانم دوستانی دارم که  حرفهایم را می خوانند و نقد می کند. من در نفحات بسیار چیزها یاد گرفتم!
 غیر از دوستان یاد شده تقریباً هیچ کدام دیگر از هم کلاسیها(جز معدود درحد 1 پست) چیزی ننوشتند. با وجود اصرار من. شاید به خاط ایمانشان بوده است و شاید... . 

هر چند نگارندگان اصلی وبلاگ هم انتقاداتی داشتند که نویسندگان را کم کنید و آنانی را که نمی نگارند حذف کنید اما من باز هم امیدوار یود.
اکنون مرداد ماه سال 88 است.حدود 27ماه از آغاز راه گذشته است.
تصمیم گرفتم که تعداد نویسندگان را به همان اصلی ها کاهش دهم به امید اینکه این دوستان یاری فرمایند.
در اینجا پس از گذشت 2 سال و نیم باز هم سخن زیبای امام علی(ع) را تکرار می کنم:

((تکلّموا تعرفوا٬فانّ المرءمخبوء تحت لسانه))

محمد امین محب علی

يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد!

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

 

 

   "مخمس شیخ بهایی بر اساس غزل خیالی بخارایی"

بدون شرح!

تا کي به تمناي وصال تو يگانه                        اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه

خواهد که سرآيد غم هجران تو يا نه                 (( اي تيره غمت را دل عشاق نشانه

    جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه))

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                          ديدم همه را پيش رخت راکع و ساجد

در ميکده رهبانم و در صومعه عابد                     ((گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد

       يعني که تو را مي‌طلبم خانه به خانه))

روزي که برفتند حريفان پي هر کار                      زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار

من يار طلب کردم و او جلوه‌گه يار                      (( حاجي به ره کعبه و من طالب ديدار

          او خانه همي جويد و من صاحب خانه))

هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو                   هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو

در ميکده و دير که جانانه تويي تو                        ((مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو

                 مقصود تويي، کعبه و بتخانه بهانه))

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد                   پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد

عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد                      (( يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد

                 ديوانه منم، من که روم خانه به خانه))

عاقل به قوانين خرد راه تو پويد                                 ديوانه برون از همه آئين تو جويد

تا غنچهء بشکفتهء اين باغ که بويد                           ((هر کس به بهاني صفت حمد تو گويد

                  بلبل به غزل خواني و قُمري به ترانه))

بيچاره بهايي که دلش زار غم توست                        هر چند که عاصي است ز خيل خدم توست

اميد وي از عاطفت دم به دم توست                           ((تقصير "خيالي" به اميد کرم توست

                      يعني که گنه را به از اين نيست بهانه!))

یا علی

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

 

 

میلاد حضرت امیر است. این ایام چیز زیادی برای گفتن ندارم اما از آنجا که بی انصافیست در این ایام سخن از آن حضرت نگفتن! به دنبال مطلب نگاهی به آرشیو کردم و از سال ۸۶ مطلبی آوردم. حتی خودم هم مضمون را به خاطر نداشتم پس پر بی لطف نیست تکرار!


((الحمد لله الذی لا یبلغ مِدحته القائلون)) سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند.(نهج البلاغه٬ تر جمه محمد دشتی٬ خطبه ۱)

میلاد یکی از دلایل خلقت٬ امیر المؤمنین و امام العارفین٬ امام علی(ع) را گرامی می داریم.

نه در اختر حرکت بود نه در قطب سکون     گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند

 علی (ع) همان است که پیامبر آفرینش خود و او را از یک نور و یک شجر فرمودند.
علی(ع) همان است که در انجیل "الیا" و در تورات "بریء" و در زبوز "اریّ" و نزد رومیان"بطریسا" و...

نمی دانم از چه چیز علی(ع) بگویم... .

علی(ع) کریم است بر همه حتی...
از علی(ع) چه بخواهیم؟

شاید بهتر باشد بخواهیم آنچه سعدی خواسته است. سعدی استاد سخن در قصیده معروف خود پس از ستایش پیامبر اعظم(ص) و خلفای راشدین به هنگامی که به امام علی(ع) می رسد٬ اینگونه می گوید:

  کس را چه زور و زهره که وصف علی(ع) کند       جبار در مناقب او گفته"هل أتی"

زور آزمای قلعه خیبر که بند او         در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف زره پیش بسته بود    تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود      جان بخش در نماز و جهان سوز در وغا

دیباچه مروت و سلطان معرفت     لشکر کش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست      ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی(ع)

آری٬ سعدی پس از اینکه مدح مولای متقیان را می کند از آنجا که می داند اهل بیت کریم اند٬ حاجت خود را که شفاعت است از مرتضی(ع) می خواهد. او در ضمن این بیت اعتقاد خود به دو اصل مهم شیعه یعنی شفاعت و عصمت امام علی(ع)(در بیت های بعد از این و در دیگر جایها اهل بیت) را بیان می کند.

وطن! همیشه با تو بوده ام

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 


انا لله و انا اليه راجعون

این روزها وطن اسلامی نا آرام است. دلایل آن برای همه روشن است، هر چند بعضی از دوستان خود را به خواب زده اند و بعضی دست به تاویلات غریب می زنند.

فاجعه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه بسیار دردناک بود. هرچند اخبار ضد و نقیضی می رسد اما آنچه که در صبح ۲۵ خرداد  مشاهده کردم و آنچه از حاضران شنیدم برای من چیزی جز بیزاری از عاملان آن و احساس تاثر بر جای نگذاشت!

تفکری که باعث به وجود آمدن چنین اعمالی می گردد نه تنها بویی از ولایت فقیه و افکار و اندیشه های امام راحل(ره) نبرده، بلکه به کلی از انسانیت به دور است.

بدینوسیله از طرف خود و همفکرانم این فاجعه را به مقام معظم رهبری، امام راحل(ره)، شهدای گرامی و همچنین به محضر حضرت ولی عصر(عج) تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال هدایت عاملان این فاجعه غیر انسانی را خواستارم.


*.اعلام انزجار آیت الله امجد از حوادث کوی دانشگاه

شعر زیر را تنها به جهت ارتباط آن با ایران اسلامی آورده ام.

 

وطن٬ وطن

نظر فکن به من که من

به هر کجا٬ غریب وار٬

که زیر آسمان دیگری غنوده ام

همیشه با تو بوده ام

همیشه با تو بوده ام

اگر که حال پرسی ام

تو نیک می شناسی ام

من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:

....

 

ادامه نوشته

حافظ 1- کنگره عرش

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 

 

بی من مرو! 05, 2009 

 

 مقدمه ای بر غزلی از حافظ*

چند و قتی است که دوستان مرا محکوم به قدر نادانستن منزلت حضرت حافظ (علیه رحمة) می کنند، حال که می اندیشم می بینم که شاید در ظاهر حق با دوستان است و من در "نفحات" سخنی از آنحضرت نرانده و شعری از او نخوانده ام. چند روز قبل ناگاه به یاد شعر "کنگره عرش" حافظ افتادم. درست یادم نمی آمد اما چهار بیت را به خاطر آوردم و سپس تطبیق دادم.

واقعا شعر عمیقی است، به قول استاد فاطمی نیا  "در زیر آسمان نظیرش گفته نشده است!!".( البته در مورد اشعار دیگری فرمودند) هر چند اشعار ی با این مضمون در ادب فارسی فروانند و یا بهتر بگویم جوهره ادب عرفانی فارسی همین است. "فراخواندن به استعلا"، "عرشی و ملکوتی شدن"، "آنجهانی شدن" و تعابیری بسیاری که خواننده آشنا به ادب فارسی می داند.

آری در نظر عارف و صوفی جهان محضر خداست. محل عروج است. اگر لحظه ای در این جهان درنگ دارد، اطاعت امر او، پرستش او و عشقبازی با  اوست.

مطیع امر تو ام گر دلم بخواهی سوخت!

عارف اگر در پی روزیست نه از برای روزیست، از آن است که روزی را در عبادت حق بسر برد و بندگی او را کند و فرمانبرداری امر  نبی(ص) را که این تلاش را برابر جهاد دانست.

آری عارف تعلق ندارد به هیچ چیز، هرچند همه چیز با او باشند.

 عارف ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است!

حافظ چه شنیده است در میخانه!

انسان خلیفه الله است، انسان کلیم الله است و انسان حبیب الله است! نشیمن او نه این کنج محنت آباداست!

 مقام در سدره دارد در جوار حق! و در اینجا قدر نبی(ص) را دریاب!(هر چند نتوانی!) که از سدره گذشت و جبریل گذشتن نتوانست.

اگر یک سر مو فراتر پرم

فروغ تجلی بسوزد پرم!

 آخر حق انسان را برگزید!

 فرشته عشق نداند که چیست!

سلطان العشاق عین القضات همدانی در تمهیدات می گوید:

((ای عزیز به خدا رسیدن فرض است و لابد هر چه به واسطه آن به خدا رسند، فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق بنده را به خدا می رساند، پس عشق از بهر این معنی فرض راه آمد... .))

"کنگره عرش " شاید ملکوت است. صفیر الهی هر لحظه سالک را می خواند به جایگاه حقیقی خود بازگرد

زیاده سخن راندم. این اندکی از دریافتها من از ابیات آغازین این شعر بود، هرچند واضح است برداشت و دریافت من تنها برداشت ممکن نیست و  دوستان خواننده را  چه بسیار برداشتهای دقیق تر و ظریفتر باشد که امیدورام  در نظرات خود بنگارند.

بیا که قصر امل سخت سست بنیادستغلام همت آنم که زیر چرخ کبودچه گویمت که به میخانه دوش مست و خرابکه ای بلندنظر شاهباز سدره نشینتو را ز کنگره عرش می​زنند صفیرنصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آرغم جهان مخور و پند من مبر از یادرضا به داده بده وز جبین گره بگشایمجو درستی عهد از جهان سست نهادنشان عهد و وفا نیست در تبسم گلحسد چه می​بری ای سست نظم بر حافظ بیار باده که بنیاد عمر بر بادستز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادستسروش عالم غیبم چه مژده​ها دادستنشیمن تو نه این کنج محنت آبادستندانمت که در این دامگه چه افتادستکه این حدیث ز پیر طریقتم یادستکه این لطیفه عشقم ز ره روی یادستکه بر من و تو در اختیار نگشادستکه این عجوز عروس هزاردامادستبنال بلبل بی دل که جای فریادستقبول خاطر و لطف سخن خدادادست
 

*. این مقدمه چندین ماه پیش نگاشته شده بود،  با اندکی تغییر منتشر کردم. 

آشنای ره عشق

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 


آشنایان ره عشق در این بحر عمیق

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده 


کانون اندیشه صفیر برگزار می نماید: 

 

 

حضور در جلسه برای عموم آزاد است.

رهیافت

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 

 

کانون اندیشه صفیر برگزار می نماید: 

 سومین جلسه از سلسله نشست رهیافت(۲۲/۲/۸۸)

www.nafahat.ir

از تمامی دوستان علاقه مند دعوت می شود که در این نشست حضور به هم رسانند.